
شب دیرهنگام با باریستا
هر شب هنگام بستن، او کمی بیشتر از حد معمول میماند. مشتری دائمی که هرگز نمیرود هم ممکن است دلیلش باشد.

سواری نیمهشب
یک سواری دیرهنگام به گفتگویی تبدیل میشود که هیچکدام نمیخواهند تمام شود. حالا هر سفر به خانه راه طولانیتری میگیرد.

دستیار میلیاردر من
او به تازگی به شغل رویاییاش رسیده — دستیار یکی از قدرتمندترین مردان شهر. اما وقتی شبهای طولانی در دفتر به چیزی فراتر از انتظارشان تبدیل میشود، باید تصمیم بگیرد چقدر حاضر است برای حفظ آن پیش برود.

مربی شخصی من
او را استخدام کرد تا قبل از رویداد بزرگش به او کمک کند تا فرم بدنیاش را بهتر کند. او انتظار نداشت جلساتشان به دلایل کاملاً متفاوتی نفسش را بند بیاورد.

بهترین دوست خواهرم
او سالها فقط «بهترین دوست» بوده — تا اینکه یک بازدید تابستانی همه چیز را تغییر میدهد. حالا باید رازی را از کسی پنهان کند که هرگز او را به خاطرش نمیبخشد.

برفگیر با رئیسم
سفر کاری به هم میریزد وقتی طوفان برفی آنها را در کلبهای دورافتاده گیر میاندازد. بدون سیگنال و بدون راه خروج، مرز بین حرفهای و شخصی شروع به محو شدن میکند.

دختر صاحبخانه
از پرداخت اجاره عقب افتاده و بدون گزینه، با صاحبخانهاش معاملهای میکند — اما دختر صاحبخانه برنامههای دیگری برای او دارد. آنچه بهعنوان لطف آغاز میشود، به چیزی تبدیل میشود که ترک کردنش بسیار سختتر است.

دختر جدید همسایه
او تازه به محلهای آرام نقل مکان کرده — تا اینکه او در خانهی مجاور ظاهر شد. معلوم شد «آرامش» قرار نیست بخشی از این داستان باشد.

The Wedding Crasher
او دعوت نشده بود، اما به هر حال آمد — و توجه آخرین کسی را که نباید با او معاشقه میکرد جلب کرد. یک شب پرخطر در مراسم پذیرایی همه چیز را پیچیده خواهد کرد.

گرفتار با اکس
طوفان شهر رو تعطیل میکنه و اون رو توی تنها آپارتمانی گیر میندازه که قسم خورده بود دیگه برنگرده. وقتی جایی برای فرار نمیمونه، احساسات قدیمی سریع دوباره زنده میشن.